You need to enable JavaScript to use this application.
دسته‌بندی: خُرده‌ریز ها

در جوارِ خویش!

13 ساعت پیش در خُرده‌ریز ها

آدم وقتی کسی رو دوست نداره چقدر حس بهتری نسبت به خودش داره...انگار که تمام عمر فقط داشتم خودمو زجر میدادم...شاید درسی که دنیا میخواست بعد از این همه سال بهم بده همین بود! شاید دیر یاد گرفتم، ولی بالاخره یاد گرفتم...لحظه‌ها آسون‌تر داره میگذره...

2

جدال با خود

1 ماه،2 هفته پیش در خُرده‌ریز ها

این روزها معنی "تف سر بالا" رو بیشتر از هر زمان دیگری متوجه میشم. روحم چرک شده! میخوام تصمیم بگیرم حداقل برای یک ماه فاصله بگیرم از همه چیز و انقدر اعصاب خودمو خورد نکنم و انرژی منفی آدمایی که دوستشون ندارم رو صرفاً بخاطر دوست داشتن یک نفر که هیچ جایی حتی در ذهنش ندارم به خودم نچسبونم.

آرزوهای دفن شده

1 ماه،3 هفته پیش در خُرده‌ریز ها

گفت خوشبختی درون قلب آدمه. گفتم درون قلبم یه قبرستون بزرگه! قبرستون آرزوهای دفن شده‌‌‌..‌‌.فرصت نکردم برای هیچکدوم سوگواری کنم، اونقدر که مرگ هرکدوم سریع و بی‌وقفه و یکی پس از دیگری اتفاق افتاد.

بدترین مکان؟ شاید!

1 ماه،3 هفته پیش در خُرده‌ریز ها

یه الماس توی دل مرداب که هرچقدر بیشتر بهش چنگ میزنی تا نگهش داری بیشتر لیز میخوره و توی باتلاق فرو میره و خودت رو بیشتر گِل‌آلود میکنه! کسی چه میدونه؟ شاید رها کردن تنها راه درخشیدنش باشه.

درباره
پنجره‌ای رو به مهتاب... About Img

شب سرشاری بود، رود از پای صنوبرها تا فراترها رفت! دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود...
"سهراب سپهری"

دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای پنجره‌ای رو به مهتاب... محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده