حالا که ذهنم از فکر داره منفجر میشه، بزار بنویسم که یادم نره وقتایی هم وجود داشت که زور عقلم به قلبم میرسید! این روزها فقط دارم گذشته رو مرور میکنم تا به یک جمع بندی برسم، و این تفاوت عجیب شخصیت تو نسبت به چندسال پیش بیشتر از هرچیزی برام پررنگ تره! من اون ورژنی رو دوست داشتم که خیلی مهربون تر و بیادعاتر از الان بود، آدمی که توی تاریک ترین روزهای زندگیم برام نور شد و شاید رسالتت برای من در همون حد بود و اگر نبودی اوضاع از این خراب تر میشد...اما الان؟ بهجز انرژیخواری، حال بد، انتظار و سکوت چیزی نمیبینم! خیلی دلایل زیادی دارم که برای مووان کافیه...اینطوری هم من راحت ترم و هم البته تو ! دیگه نمیخوام انرژیمو هدر بدم، نمیخوام زندگی و لحظه هاشو از دست بدم که همش صرف تلاش بیهوده و ایگنور شدن بشه...من حتی احساس میکنم هروقت انرژی و فکر زیادی میذارم تو بیشتر دور میشی، وقتی رها میکنم انگار دوباره همه چیز سرجاش قرار میگیره! اما این بار اگه رها میکنم دلیلش این نیست که همه چی سرجاش قرار بگیره فقط میخوام خودم از این بند آزاد بشم...چیزی که منو الان وابسته نگه داشته تو نیستی! اون تصویری هست که یه دوره خاصی ازت داشتم و حضورت برام آرامش و حال خوب میاورد...تو یک زمانی برای من خوب بودی اما معنیش این نیست که هنوز هم باید توی زندگیم بمونی...نیازی نیست از دوس داشتنم متنفر بشم تا بتونم رها کنم، فقط دیگه نمیخوام چیزی که یه روزی به من آرامش داد، امروز سرگردونم کنه! من حالا بیشتر از هرچیزی میفهمم عشق قشنگه اما قرار نیست روزها و زندگیمو قشنگ کنه و ممکنه تبدیل بشه به چیزی که خستم میکنه و من رو از خودم دور میکنه...بعضی چیزها میتونن زیبا بوده باشن و با این حال زمان رها کردنشون هم برسه...ولی ازت ممنونم...از اینکه یه روزی امید بودی، دلیل ادامه دادن بودی...ممنونم از اینکه باعث شدی دوباره یه چیزهایی رو در خودم پیدا کنم! شاید یکی از وظایفی که داشتی همین بوده...اینکه توی یه دوره سخت سر راه من قرار بگیری و چراغی باشی که کمکم کنه از اون تاریکی نحس عبور کنم و حالا بعد از سالها اون نقش باید تموم بشه...و ممنونم از تمام اتفاقاتی که باعث شدن سر راهم قرار بگیری، حالا وقتشه اینبار همون نوری که یه روز از تو گرفتم رو با خودم ببرم و ادامه مسیر رو باهاش خودم طی کنم...
پ.ن: میگفت عشق توی سرنوشت همه نیست! زندگی بهم یاد داد دنبالش نباشم و اتقاقا برای همه چیز دودوتا چهارتا کنم؛ و سعی نکنید قانعم کنید که اینطوری نیست!
Qmarth 2 روز،1 ساعت پیش