داشتم درمورد چیزی فکر میکردم و تصمیم گرفتم راجع بهش صحبت کنم.
من خودم هنوز خودم رو «نویسنده» خطاب نمیکنم. چون من کسی ام که هنوز داره سبک و سنگین میکنه، آموزش میبینه، نوشتههاش سرشار از ایراده و شاید میشه گفت یه کارآموز نویسندهست. پس اینی که میخوام درموردش حرف بزنم بخاطر این نیست که خودم رو بالا ببینم یا هرچیزی از این دسته. فقط احساس درونیمه که نمیدونم درک میشه یا نمیشه.
معمولا آدمهای دورم، همیشه وقتی یک متن رو میبینن که از الفاظ شاعرانه استفاده کرده و چندتا کلمه قلمبه سلمبه رو کنار هم گذاشته، به نظرتون اون کسی که اینو نوشته خیلی قلم خفنی داره و قلمش خاص و رویاییه. بله درسته، ولی به نظر من این واژه برای کسی صدق میکنه که متنش فقط این هارو در بر نگیره. یه سری از این دسته آدمهارو دیدم که به نظر شخص من، فقط چندتا جمله کنار هم گذاشته شده، بدون اینکه معنی و مهمتر از همه، حس واقعی بودن بده.
من گاهی اوقات دنیارو جور دیگه ای حس میکنم که نمیتونم برای بقیه توصیفش کنم. برای همین از لفظ «بو کردن» استفاده میکنم. اینها برای من هیچ حسی ایجاد نمیکنند. قلبم رو قلقلک نمیدن. بحث به این نیست که هرکسی سبک نوشتاریش متفاوته. چطور بگم... تو میبینی یک نفر تو نوشتههاش کلی استعاره و تشبیه استفاده کرده، ولی وقتی دقیق میخونیش اینطوری میشی: خب که چی؟
این دقیقا چیزیه که درموردش میگم. به نظر من نوشتن به این نیست که فقط از کلمات خاص و شاعرانه استفاده کنیم. به نظرم باید واقعی باشه. حس بشه، درک بشه، چیزی که بشه توی ذهنت تجسمش کنی حتی اگه تجربهش نکرده باشی.
گاهی یک متن در ظاهر معمولی، میتونه هزاران برابر معنا و عمق بیشتری از یک متن به ظاهر زیبا باشه. ولی متاسفانه، آدمها این رو نمیبینن و برای همین، توجه سمت ظاهر زیباست.
در کل، امیدوارم یه روزی هرکسی که حقشه، اون توجه واقعی رو بگیره. هرکارهای باشه، چه هنرمند باشه، چه نویسنده، چه مهندس، چه پزشک یا هرچیز دیگه ای.
بازم میگم که این فقط نظر شخصی خودمه 🫐🤍
راوی 2 ماه پیش