چهره جدیدم با این مدل مو، باعث شده اعتماد به نفس بیشتری داشته باشم. حس خوبی بهم می‌ده. صورتم کوچیکتر دیده می‌شه و از اون چهره جدی و خشک، کمی بامزه‌تر دیده می‌شم. دوستام بهم می‌گن که خیلی بهم میاد، شاید بیشتر موهامو تو این حالت قرار بدم، خصوصا بخش چتری‌هاش.

اولین بارمه که چتری رو امتحان می‌کنم. در کل، انگار دارم یه سری از ترس‌ها رو رد می‌کنم. یکیش همین تغییراتی بود که می‌ترسیدند عملیشون کنم که شاید اون مجسمه بی‌نقصی که از خودم توی ذهنم ساختم ترک بخوره و بعدش زشت بشه. اما حالا می‌دونم شاید همین ترکیب رنگ‌های مختلفه که باعث می‌شه مجسمه من خاص دیده بشه. همین که حس زندگی بده. مثل آرکان‌های گنشین. اون مجسمه‌ها هر کدومشون واقعا انعکاس آرکان اون نیشنه، و واقعیه و زیباست. از هیچکدومشون نمی‌تونی ایرادی بگیری چون کنار هم قشنگ دیده می‌شن.

شاید الان منم دارم کم کم به این درک درباره خودم می‌رسم، که من بی‌مصرف و زشت نیستم. همینطوری مهتابم. با همون علایق عجیب و غریب، با همون چیزایی که به نظر بقیه کسل‌کننده به نظر میاد، با همون اخلاقی که پیش آدم‌های نزدیکشه؛ حتی اگه مسخره به نظر بیاد مهم نیست، چون نیازی به زدن نقاب برای پذیرفته شدن ندارم.

پارسال، یه سوالی ترند شده بود که از چت جی‌پی‌تی بپرسید «من درحال حاضر به چه چیزی نیاز دارم؟» و جوابی که گرفتم عجیب بود. «پذیرفته شدن» 

قبل از اون هیچوقت نفهمیده بودم چقدر تلاش می‌کنم و چه رفتارهایی رو تحمل کردم تا فقط پس زده نشم. اما حالا، پیش آدم‌های درست زندگیم، می‌تونم احمق‌ترین ورژن خودمم باشم ولی اونا بهم کمک می‌کنن به جای اینکه بذارن تو حماقتم بمونم. 

از اینکه آدم‌هایی که بهم احساس بد می‌دادن رو کنار گذاشتم خوشحالم و به خودم افتخار می‌کنم که خودم رو از اون بند اسارات آزاد کردم. دکترم بهم گفت اینا نشانه بزرگ شدنمه و حق با اونه...

فردا احتمالا می‌رم دکتر. امیدوارم کمی از پیچیدگی های مغزم رو بتونم باز کنم و آسون تر به زندگی ادامه بدم.